محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

170

تاريخ الطبرى ( فارسي )

فرو ريخت آنگاه پيش روى صالح آمد و كف بر دهان آورد و باز كف آورد و باز كف آورد و صالح گفت هر كفى مهلت يك روز است و سه روز در خانه هاى خويش به سر بريد كه اين وعده دروغ نيست و نشان عذاب اين باشد كه به روز اول چهره هايتان زرد شود و به روز دوم سرخ شود و به روز سوم سياه شود . » و چون صبح در آمد چهرهء كوچك و بزرگ و زن و مرد چنان بود كه گفتى زعفران ماليده‌اند ، و چون شب در آمد همگى بانگ زدند كه يك روز از مهلت گذشت و عذاب نزديك شد . و صبح روز دوم چهره ها سرخ بود گويى خون ماليده‌اند و فرياد زدند و ضجه كردند و گريستند و بدانستند كه عذاب آمدنى است و چون شب در آمد همگى فرياد زدند كه دو روز از مهلت گذشت و عذاب نزديك شد . و صبح روز سوم چهره ها سياه بود گفتى قير ماليده‌اند و همگى فرياد زدند كه عذاب آمدنيست و كفن پوشيدند و حنوط ماليدند و حنوطشان صبر و چدروا بود و كفنها چرم بود . آنگاه به زمين افتادند و همچنان غلطيدند و ترسان و لرزان ديده بر آسمان داشتند و گاهى به زمين ، و ندانستند كه عذاب از آسمان در آيد يا از زمين . و صبح روز چهارم بانگى از آسمان بر آمد كه صداى همه صاعقه ها و همه صداهاى روى زمين داشت و دلهاشان در سينه ها پاره شد و هلاك شدند . ابن جريح گويد شنيدم كه پيغمبر فرموده بود : « وقتى بانگ آسمانى بيامد همه عاديان كه در مشرقها و مغربها بودند هلاك شدند به جز يكى كه در حرم خدا بود و حرمت حرم او را از عذاب خداى مصون داشت . گفتند : « اى پيمبر خدا او كه بود ؟ » فرمود : « ابو رغال بود . » و هم پيمبر صلى الله عليه و سلم وقتى از دهكده ثمود گذشت به اصحاب فرمود : « هيچكس به اين دهكده در نيايد و از آب آن ننوشد . » و راه بچه شتر